دنياي من
آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي داند براي پروانه آغاز زندگيست
مهربان، ای مهربان، ای مهربان. یک دم این خواب مرا کوتاه کن. لحظه هایم را بگیر از وقت شب، دست این تب را ز من کوتاه کن. مهربان، ای آخر ویرانه ها استاده خوش، آشنای حسرت و اندوه های مرد کش، مهربان، ای ساده بازی کرده با این زندگی، آخر تکریم و آغاز شب آزادگی، محور گیتی بگیر و بر مراد ما بتاب، لحظه ای از واقعیت رو به رویا کن خطاب، گو ، منِ درگیر وهم و آرزو، گیر گیرِ دلخوشی های مگو، رسم نان خوردن فراموشم کنند. شاید اینسان ، لحظه های گم هم آغوشم کنند. گو، مرا مست چه؟!، هشیار چه؟! بهتان کم زنند. کمتر از آدم شدن در پیشگاهت دم زنند. مهربان، ای مهربان، نامهربانی کافی است. تاب چه؟! تاوان چه؟! حجم مرا این سهم غربت کافی است. مهربانی هم نکردی، مهربان با پنجره!! باشد این نا مهربانی هم برایم کافی است. ======== (سوزان یگانه) =========== جشن و شادي لازمه زندگي هر انسان طبيعي و اميدوار است. گذشته از آن، پرداختن به آغاز سال داراي معنايي است، معنايش آنست كه ما بدانيم سالي از زندگانيمان پايان يافته، سالي در آغاز يافتن است، سالي گذشته و سالي مي آيد از آن كه گذشته ياد كنيم و نيكي ها و بدي هاي خود را بسنجيم و براي آن كه مي آيد برنامه اي گذاريم و نيكي هايي را به انديشه گيريم پيداست كه اين كارها بايد با احساسات نيك و پاكدلانه و نيكخواهانه توام باشد، با شادي و اميدواري همراه بايد باشد. يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند. حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن : - اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. - هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست. - وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد. - هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد. - هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن. - اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند. - در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. - وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند. - اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي . - احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد. - هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي. - اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند. - مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد. - هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود. - 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي. - وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است. - وقتی یک تکه نان که یک طرفش مربا زده شده از دستتان می افتد احتمال اینکه از طرف مربایی روی فرش بیافتد با قیمت فرش نسبت مستقیم دارد. قوانين اتوبوسی مورفي : - اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد. - اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است. - اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري. - هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد. - مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد). - اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.. قوانين كامپيوتري مورفي : - ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود. - اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد. قوانين عاشقانه ي مورفي : - همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد . - هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است. - شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است). - ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها. - چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت. فلسفه مورفي " لبخند بزن... فردا روز بدتريه " و اما سرنوشت خود آقاي مورفي : يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري . احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده : "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less بيشتر خرید می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم We’ve been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم We’ve conquered outer space, but not inner space. We’ve split the atom, but not our prejudice فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را we write more, but learn less; plan more, but accomplish less بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم We’ve learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days” عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
Hello my favorite God O' lord: سلام خداي خوب و خواستني ام مي داني از وقتي از آسمان و آغوش قرب تو عريان و گريان و با کوله بار سنگين مسئوليت به اين برزخ فرود آمدم و زنجيري زندان زمين شدم از درد دوري و داد بي تو يي بي دود و عود مي سوزم . فقط بغضم و بارون ،اشکم و آه با پري شکسته ، پيرهن پاک پرهيز را يافتم و بر تن کردم . و به لطفت "ميانه عقل و دل" را برگرفتم و بر بالاي بام دنيا بر" قله ي "سپيد عشق و علم "محمل" گزيدم . بعد از آن" اشراف و اشراق" بي نظير و آن قول و قرار و قسم ها ! Now my dear if you want to see me my home is a river full of my tears into which my broken boat is sailing toward you the creator we can begin from the end point after descending ascending is possible with a heart full of suffer still one can have smile on lip My dearest Assist me to sacrifice what I have all my life so taht perhaps I can fill the cup of sentences with a ray of light and quench your thirst servants in the hot and burning desert of this earthy world and let them to drink to satiety with the desire of your love so that they are not to be charmed by mirage or wandered My favorite : assist me without raising any question about their faith without any espectation from them to be expectation from them to be sympathized with others to be helpful for resolving their difficulties because your affection is nested in the heart of any body So I like any body even one who dosent like me If any body annoy me break my heart or suffer me I swear it that I will not be affected and never to agonize any body because you ask me to do good deed even against any bad deed done by others and this is the worthiest reaction my dearest I know that only by the bond of your grace I can return to you so for reaching you I should be kind with your created beings because the mood and responsibility of my school is to make sacrifice and to desire good things for all people so I should be very affectionate toward all your servants to serve as a salve to all broken tired and sorrowful hearts I will be a light on thedarkroad of the world Iwillquench thirsts with water rather than address I lead people to the destination rather than funs Once I will pollinate seven skies with the aroma of your love O God I want to help me to be such a servent that one day you look at me and to tell your self honorably well done I feel proud of my best creation and once your angels will find the mystery of my love to you Now my favorite I in this earthy world promised my self to carry this heavy burden of Responsibility and to make effort to get destination I may fail or I may cheered up I know that if you assist your weak servent landed in the earthy world I can solve all difficulties and that heavy burden will become so light for mer Know that I am worry about your decision Do you accept me? Do you take my pour hands to give me power to move? I an waiting for a day to die and awake while have no nightmare of the world and once again reborn That day I will to you. اکنون اي محبوب من اگر خواستي به ديدنم بيايي "خانه ام رودي است از اشک هايم که با زورق و" محملي شکسته "به سوي تو روانم" آري" مي توان در نهايت هم آغاز شد " مي توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود. مي توان دل خون بود و خنديد ! * عزيز ترين من : ياري ام ده تا همه هستي ام را ،شيره جانم را در جام جمله و جرعه اي نور بريزم و بر تشنگانت در اين کوير سوزان بنوشانم و آنها را از عطش عشق تو سيراب سازم. تا " مباد که اسير سراب و سوال گردند." * محبوب من : ياري ام ده تا بدون اينکه از ايمان افراد بپرسم و بدون اينکه بدردم بخورند همدل و همدردشان باشم . زيرا " در سويداي هر انساني " روح تو " خانه گزيده ." پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمي دارند يا روزي مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و يا جانم را ربودند. بعد از اين به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم" زيرا تو خود خواسته اي که : حتی پاسخ بدي را با خوبي " بدهم و اين شايسته ترين برخورد است . * عزيز ترينم ! ميدانم که تنها با " ريسمان مهر" مي توان به آغوشت باز گشت . "پس براي اينکه به تو برسم بايد به خلقت برسم " زيرا مسئوليت مکتب من عشق است و ايثار پس : مهر مي ورزم و مرحم مي شوم بر قلبهاي غمگين و شکسته و خسته ، چراغ مي شوم بر جاده تاريک دنيا تشنگان را آب ميدهم نه آدرس مردم را به مطلوب مي رسانم و نه به مطلب روزي هفت آسمان را از "عطر عشق "تو گرده افشاني مي کنم . * مهربانا ! مي خواهم به لطفت آنچنان شوم که : روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي و بگويي : " آفرين بر نيکوترين خلقت من " و ملائک روزي "راز تکريم " مرا دريابند اکنون اي محبوب : من در اين "محمل " کمر همت بر "حمل "اين کوه امانت بسته ام . يا " مي شکنم يا مي شکفم " مي دانم که اگر بر اين بنده فرود آمده ات ياري رساني "کوه "، " کاه " خواهد شد . بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که آيا مرا پذيرايي ؟ آيا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما مي بخشي ؟؟؟ به اميد روزي که بميرم و از کابوس دنيا برخيزم و دگر بار در آغوش قرب تو متولد شوم آنچه امروز نوشتم، همه تکرار مکررهاییست، که ز عشق تو به هم بافته ام. قلمم خسته زتکرار هجاهای من است. آخرین شعر من این، واژۀ پردادن نیست. آخرین واژۀ من، عشق تو را راندن نیست. خوب میدانم از امروز تو را جور دگر، همچو آبی، به تن خاطره خواهم پاشید. شاید از حسرت نمناک تو یک جرعه عطش، بوسۀ پنجره را پاک کند. بعد از این رسم تو را، شکل گل، باد، پرنده یا آه... دیگر از خواب نخواهم پرسید. بعد از این بغض نخواهد ترکید. بعد از این قاب نگاهم حتی، رنگ انکار به چشمان ترم خواهد ریخت. من تو را نه به هوس، نه به بی رنگی تکرار، نخواهم بخشید. بعد از این هرچه ز تو جا مانده، بی کلام و واژه، به شکیبایی احساس خدا می بخشم. آخرین واژۀ تکراری من، من تو را هم، به خدا می بخشم. سوزان یگانه : http://suzanyeganehvakalam.blogfa.com/ از قديم و نديم گفتهاند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چارهاي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضيها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا ميروند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي ميميرند. در اين جا به برخي از مرگهاي غيرمنتظره ومتفاوت اشاره ميكنيم:
مـرده پيـــروز: «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسب سوار معروف كه در مسابقات اسبسواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسبسواري كرد.(۱۹۵۳) همكلاسي خوشمزه : يك زن ۲۵ ساله هلندي به نام «رنه هارت ولت» كه در شهر پاريس مشغول به تحصيل بود با يكي از همكلاسيهاي ژاپني خود به نام «ايزي ساگاوا» دوست شد.مدتي بعد «ايزي»، «رنه» را براي شام به منزل خود دعوت كرد. وقتي «رنه» دعوت «ايزي» را پذيرفت، هرگز تصورش را نميكرد كه شام آن شب خود او خواهد بود. ايزي در خونسردي كامل رنه را كشت و گوشت بدنش را براي شام پخت و خورد. او مدتي بعد دستگير شد ولي به دليل نامساعد بودن وضعيت جسماني در دادگاه حضور نيافت و كمي بعد به كشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(۱۹۸۱) خبر خوش همسر: « فرانسيس فيبر» برنده لوكزامبورگي مسابقه دوچرخهسواري «توردو فرانس» در زمان جنگ جهاني اول در اثر شنيدن يك خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود كه همسرش با بيسيم به او خبر داد دخترشان به دنيا آمده است. فرانسيس از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد كه به هوا پريد و در همان زمان مورد اصابت گلوله يك سرباز آلماني قرار گرفت و مرد.(۱۹۱۵) شاهزادهاي كه خانوادهاش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دينپدرا» وليعهد كشور نپال از برنامه ازدواجي كه خانواده براي او ترتيب داده بودند، خشمگين شد و سر ميز شام تقريبا همه اعضاي خانواده را به گلوله بست در اين قتل عام پدر پادشاه او هم كشته شد ولي طبق قوانين و سنت نپال دينپدرا كه خودش هم به شدت زخمي شده بود، تاج پادشاهي را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنيا رفت.(۲۰۰۱) مرگ شعبده باز: «تامي كوپر» شعبدهباز معروفي در كشور انگليس بود. او در حال اجراي يك برنامه روتين تلويزيوني بود كه از دنيا رفت. بيشتر تماشاگران و حاضران در استوديو تا مدتي فكر ميكردند اين هم بخشي از نمايش تامي كوپر شعبدهباز است.(۱۹۸۴) نخستوزير، شنا بلد نيست: «هارولد هالت» نخستوزير وقت كشور استراليا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود كه ناپديد شد و جسد او هرگز پيدا نشد.(۱۹۶۷) ملخ هليكوپتر: «ويك مارو» هنرپيشه دهه هفتاد آمريكا در حال بازي در صحنهاي از فيلم «منطقه گرگ و ميش» بود. در اين صحنه او بايد به همراه دو هنرپيشه خردسال فيلم «ميكا دينله» و «رنه شين ييچن» سوار بر يك هليكوپتر ميشدند ولي در برابر چشمان حيرتزده عوامل پشت صحنه، ملخ هليكوپتر به او اصابت كرد و سرش را از بدن جدا كرد. در اين حادثه دو كودك هنرپيشه هم جان خود را از دست دادند.(۱۹۸۲) خلالدندان مرگ آور: «شرود اندرسون» نويسنده از همه جا بيخبر در يك مهماني شركت كرده بود. او پس از صرف غذا دندانهايش را با يك خلال دندان معمولي پاك ميكرد كه ناگهان خلال دندان به گلويش پريد و اندرسون در اثر عفونت ناشي از خلال دندان از دنيا رفت. (۱۹۴۱) خودكشي سياستمدارانه : «بود دوير» يك سياستمدار جمهوريخواه بود كه در يك مصاحبه تلويزيوني مطبوعاتي اقدام به خودكشي كرد. او كه متوجه شده بود به خاطر افشاي شركت او در يك توطئه سياسي محكوم به ۵۵ سال حبس ميشود بلافاصله با يك هفت تير به خودش شليك كرد.(۱۹۸۷) آپولو ۱: سه فضانورد سفينه آپولو ۱ سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاهمدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(۱۹۶۷)
مسابقه اتومبيلراني: «جيجي پاري توماس» راننده اتومبيلهاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او ميخواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت ۱۷۱ مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(۱۹۲۷) ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتيگير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفس گير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دستاندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين ميفرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع ۲۳ متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(۱۹۹۹) اللهم صلي علی علی بن موسی الرضا المرتضی
ادامه مطلب
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
you are fully aware that since I left divine court as bare and crying child and came to earthy world with a heavy of responsibility and to be tied in chains of this world I am burning in the flames of the paints for being away from you I am full of grief and my eyes is full of weeps. With a broken feather I have woven the cloth of virtue and emotion and positioned myself on the roof of the world at the white summit of the love and knowledge.
After that unique illuminations and intuitions and those promises and swears!


هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ ۲۳۰۰ كه در آسمان كشور بلژيك پرواز ميكرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همهجا بيخبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (۱۹۸۹)













