تبليغاتX
دنياي من

دنياي من

آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي داند براي پروانه آغاز زندگيست

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

                 کارو و ویگن

                                                        (کارو و ویگن)

کارو دِردِریان نویسنده و شاعر ایرانی بود. او متولد شهر همدان است.اما دربروجرد واراک نیز زندگی کرده است.کارو از نسل نخست شاعران نیمایی‌ است.کارو یک‌بار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه. ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود.

کتاب های وی عبارتند از :

  • شکست سکوت 
  • نامه های سرگردان

او به علت شدت بیماری قلب سه بار در بیمارستان بستری شد و پزشکان هرگونه
فعالیت را برای او خطرناک دانستند. به این جهت ، اگر این یادداشتها نا منظم
چاپ شد و یا قطع گردید ، علاقمندان به نوشته های کارو خواهند بخشید .... از
دوستداران کارو نه آثار کارو – خودِ کارو – تقاضا دارم زندگینامه کارو را تا
پایان بخوانند ....زندگینامه ی زیر گزیده ای از سرگذشت بی سرنوشت کارو
میباشد که توسط - خود کارو- نگاشته شده ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:51 توسط M.Gh| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جبران خلیل جبران

نویسنده

ملیت : لبنانی

نویسنده، شاعر، و روزنامه نگار لبنانی - امریکایی. خالق اثر عظیم پیامبر.

جبران خلیل جبران در ششم ژانویه سال 1883 در خانواده‌ای مارونی از طبقه متوسط در البشری- ناحیه‌ای کوهستانی در لبنان زاده شد. پدرش پیش از آن که رو به قمار آورد،  خواربار فروش بود. کامیلا، مادرش از ازدواج اولش پسری به نام پیتر داشت. جبران و مادرش رابطه‌ای نزدیک و با درک متقابل داشتند و همین رابطه کشش هنری جبران را تقویت می‌کرد. دو دختر به نامهای ماریانا و سلطانه خواهران کوچک جبران بودند. در سال 1895 پدر جبران به زندان افتاد. کامیلا برای گریز از فقر با چهار فرزندش به بوستون مهاجرت کرد و در آن جا با کار و تلاش خود و پسر بزرگش پیتر توانست امکان تحصیل جبران را فراهم آورد. جبران در دوازده سالگی استعداد خود را در نقاشی آشکار کرد و به آموختن زبان انگلیسی پرداخت.
در سال 1896 به کاخ دنیسون راه یافت، جایی که خلاقیت هنری کودکان فقیر و مهاجر تشویق می‌شد. اواخر همان سال با فرد هلند دی، عکاس بوستونی آشنا شد که از خلیل حمایت کرد و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او گذاشت.

وب سايت جبران خليل جبران : http://leb.net/gibran


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:6 توسط M.Gh| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

- اصل اول : در زندگي ، همه چيز عادلانه نيست ، بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد.

- اصل دوم : دنيا براي عزت نفس شما اهميت قايل نيست . در اين دنيا از شما انتظار ميرود قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد ، كار مثبتي انجام دهيد .

- اصل سوم : پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام ، كسي به شما رقم فوق العاده زيادي به عنوان حقوق پرداخت نمي كند ؛ به همين دليل بايد قبل از رسيدن به مقام معاون ارشد براي مقام و مزايايش زحمت بكشيد .

- اصل چهارم : اگر فكر مي كنيد آموزگارتان سختگير است ، سخت در اشتباهيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رئيس شما خيلي سختگير تر از آموزگارتان است ، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

- اصل پنجم : آشپزي در رستورانها با غرور و شأن تضاد ندارد. پدربزرگ هاي ما براي اين كار اصطلاح ديگري داشتند ، از نظر آنها اين كار يك فرصت بود.

- اصل ششم : اگر در كارتان موفق نيستيد ، والدين خود را ملامت نكنيد ، از ناليدن دست بكشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد .
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:32 توسط M.Gh| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

«ژوليت بينوش» حاصل زندگي مادري هنرپيشه و پدري مجسمه ساز است . اما در ۴ سالگي پدر و مادر او از هم جدا شدند و در سه مكان مدرسه كاتوليك ، منزل پدر و منزل مادر بصورت موازي سه نوع زندگي را تجربه كرد .

 

بينوش دختري به اسم «هانا» از ازدواح با هنرپيشه اي فرانسوي به نام «بنوا ماجميل» دارد. اين زندگي مشترك از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳ به طول انجاميد . او به خاطر بازي در فيلم «آليس و مارتين» نوازندگي ويولن را فراگرفت. در بين مردم فرانسه به « La binoche » شهره است . بعد از اينكه در سال 1994 با «كريستين فنويات» در ساخت يك اثر طراحي مشاركت كرد ، طراحي پوستر چندين فيلم را بر عهده گرفت.

بينوش زماني به عنوان صندوقدار شاغل بود. همچنين او مادرخوانده 9 فرزند كامبوجي است . در زمينه تحصيلات هم فارغ التحصيل دانشگاه ملي هنرهاي دراماتيك پاريس است .

گفته ها :

- فيلم ها درهاي بازي هستند كه از هر دري گذر ميكنم ، شخصيت و زندگي ام را دگرگون ميسازد.

- نقش آفريني ، گلداني پر از گلهاي زيباست . بازيگر فقط گلدان است و گلها متعلق به ديگران است به متعلق نه گلدان !

- بازيگري مانند پوست كندن پياز است هر لايه را بكني ، لايه هاي ديگر هويدا ميشود.

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:9 توسط M.Gh| |